بديع الزمان فروزانفر

291

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

[ مأخذ و نقد و تحليل داستان ] حكايت پادشاه جهود ديگر كه در هلاك دين عيسى سعى مىنمود موضوع اين داستان ، قصّهء اصحاب الاخْدود است كه در قرآن كريم ( سورهء البروج آيهء 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ) بدان اشاره شده است و مفسّرين سه روايت در توضيح آن نقل كرده‌اند : يكى آن كه اينان مردمى از مجوس بوده‌اند كه فرمان پادشاه خود را در ارتكاب بعضى از منهيّات اطاعت نكرده‌اند و او مخالفان را در آتش سوخته است ، ممكن است اين داستان صورت تحريف شدهء قصّهء سياوش و سودابه باشد كه در شاهنامه خوانده‌ايم . دوم آن كه اين پادشاه ، مردى بت پرست و اصحاب اخدود ، مؤمنان و خدا پرستان بوده‌اند ، سوم آن كه اين پادشاه يهودى بوده و پيروان عيسى را در آتش مىافكنده است ، بنا بروايت ثعلبى اين قصّه در حدود يمن واقع شده و پادشاه يهودى يوسف ملقّب به « ذو نواس » است كه آخرين ملوك حمير بوده و در آخر حكومت او لشكريان حبشه كه مسيحى بوده‌اند بر يمن تاخته و آن را ضميمهء مملكت خود نموده‌اند و بنا بر اين روايت ، سوختن پيروان مسيح كه موضوع اين داستان است با ظهور اسلام فاصلهء بسيار نداشته است . مولانا روايت سوم را مأخذ قرار داده ولى در ضمن ، آن را با روايت دوم نيز در آميخته و سخن از بت پرستى اين پادشاه بميان آورده است و جز همين مورد در اصل قصّه تصرّفى نكرده است . نظر مولانا درين قصّه آنست كه زور و فشار و كشتن و سوختن نمىتواند نفوذ ايمان و گسترش عقيده را متوقّف سازد چنان كه ظلم و ستم اين پادشاه جهود مسيحيان را از اعتقاد خود منصرف نكرد و عاقبت ، آن آتش بىداد بدامان ستمگران در پيچيد و آنها را بر انداخت و نابود كرد ، بخاطر بياوريد كه مفاد قصّهء پيشين اين بود كه قدرت از راه اعمال حيله و تزوير نيز نتوانست نيروى ايمان را به تمام و كمال مضمحلّ سازد و از ميان ببرد . مأخذ اين داستان را در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، انتشارات دانشگاه